نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

بخش ۳ - فی الجاهل و یظن العالم سنایی

سنایی غزنوی / الباب الخامس فی فضیلة العلم، ذکر العلم اربح لانّ فضله ارجح / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

رافضی را عوام در تف کین

می‌زدند از پی حمیّت دین

یکی از رهگذر درآمد زود

بیش از آن زد که آن گره زده بود

گفتم ار می‌زدند ایشانش

بهر اشکال کفر و ایمانش

تو چرا باری ای به دل سندان

بی‌خبر کوفتی دو صد چندان

جرم او چیست گفت بشنو نیک

من ز جرمش خبر ندارم لیک

سنّیان می‌زدند و من به دمش

رفتم و بهر مزد هم زدمش

علم خواندی نگشتی اهل هنر

جهل از این علم تو بسی بهتر

علم را هرکه نیست آماده

مثلش چون کَهست و بیجاده

سنگ بیجاده گر ز طبع و سرشت

برتر آید ز خاک خرمن و کشت

گرچه در جذب کاه کرد بسیچ

کهربا را ز کَه چه خیزد هیچ

عالمِ علم عالمیست فراخ

بخ بخ آنرا که شد درو گستاخ

عالم علم عالمیست شگرف

نیست این خطه خطهٔ خط و حرف

چون ترا علم دل بمیراند

که ترا خود به آدمی خواند

علم خوان گرت زادمست رگی

زانکه شد خاص شه به علم سگی

از صفات سگی تهی کن رگ

ورنه در رستخیز خیزی سگ

ننگ دارد بسی به طبع و به دل

سگ عالم ز آدم جاهل

چون نباشد چو خر سرافگنده

تیزِ خر به ز ریش خربنده

علم دین بام گلشن جانست

نردبان عقل و حس انسانست

از پی دوست را و دشمن را

علم جان را به و عمل تن را

سوی عالم نه سوی صاحب ظن

دانش جان به از توانش تن

حلقهٔ دام تو توانش تن

هست شبها به روز آبستن

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره نقد علم و جهل است. شاعر به بررسی تفاوت‌های علم و جاهلی می‌پردازد و می‌گوید که علم باید با فهم و عمل همراه باشد. او به کسانی که تنها به ظاهر علم اکتفا کرده‌اند و به دقت در درک مسائل دینی و اخلاقی نمی‌پردازند، انتقاد می‌کند. شاعر تأکید دارد که علم واقعی بر اساس درک عمیق و رفتار درست شکل می‌گیرد و بی‌عملی در علم، انسان را به جهل می‌کشاند. او همچنین به اهمیت علم در زندگی اجتماعی و دینی اشاره می‌کند و می‌گوید که علم باید به انسان کمک کند تا به حقیقت نزدیک‌تر شود و درک بهتری از خود و جهان داشته باشد.