بخش ۹ - حکایت در کمال عشق و عاشقی سنایی
سنایی غزنوی / الباب الخامس فی فضیلة العلم، ذکر العلم اربح لانّ فضله ارجح / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
عاشقی را یکی فسرده بدید
که همی مُرد و خوش همی خندید
گفت کاخر بوقت جان دادن
خندت از چیست و این خوش استادن
گفت خوبان چو پرده برگیرند
عاشقان پیششان چنین میرند
عشق را رهنمای و ره نبود
در طریقت سر و کُله نبود
عشق و معشوق اختیاری نیست
عشق زانسان که تو شماری نیست
عشق را کس وجود نشناسد
هر دلی را وطن نپرماسد
گر نکو بنگری نه جای شکست
عشق را ره ورای نُه فلکست
عاشقی خود نه کار فرزانه است
عقل در راه عشق دیوانه است
در رهِ عشق کاینات همه
ستد از عجز خود برات همه
عرش و فرش از نهاد او حیران
باز گشته ز راه سرگردان
کس نداده نشان ز جوهر عشق
هیچکس نانشسته همبر عشق
نقد عشق از سرای ارواحست
نه ز اشخاص و شکل و اشباحست
راه نایافته بیافتن است
عشق بیخویشتن شتافتن است
کفر و دین عقل ناتمام بُوَد
عشق با کفر و دین کدام بُوَد
هرچه در کائنات جزو کلاند
در ره عشق طاقهای پلاند
عود و بیدی که سوختی همبر
دود اگر دو یکیست خاکستر
بید با میوهدار و خار و خدنگ
همه را آتشی کند یک رنگ
پیش آنکس که عشق رهبر اوست
کفر و دین هر دو پردهٔ در اوست
مرد صورت پرست را گه کار
کفش دستار دان کمر زنّار
هرچه آن نقش دور گردونست
از سرا ضرب عشق بیرونست
عشق برتر ز عقل و از جانست
لی مَعَاللّٰه وقت مردانست
عقل مردیست خواجگی آموز
عشق دردیست پادشاهی سوز
طفل را بارِ عشق پیر کند
پشه را عشق باشه گیر کند
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این متن درباره عشق و ماهیت آن صحبت میکند. در ابتدا، شاعر به فردی افسرده اشاره میکند که با وجود مرگ نزدیک، لبخند میزند و از او میپرسد دلیل خوشحالیاش چیست. پاسخ میدهد که وقتی معشوق خود را میبیند، عاشقان چنین حالتی دارند. متن به این نکته میپردازد که عشق اختیاری نیست و نمیتوان آن را فهمید یا شناخته شده درک کرد. عشق برتر از عقل است و راهی غیرمعمول دارد که با هیچ دانشی نمیتوان به آن دست یافت. در نهایت، شاعر بیان میکند که عشق فراتر از کفر و دین است و همه مخلوقات، از جمله آتش و خاکستر، در برابر عشق یکسان میشوند. عشق قدرتی است که از هر عقل و دانشی بالاتر است و همه چیز را تحت تاثیر خود قرار میدهد.