بخش ۳۳ - اندر حشر و نشر الناس کما یعیشون یموتون و کما یموتون یحشرون سنایی
سنایی غزنوی / الباب السّادس فی ذکر نفس الکلّی و احواله / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
تا تو زین منزل آدمی نروی
دان که اندر گو سقر گروی
باش تا خلق را برانگیزند
تا کیند از درون چنان خیزند
گرچه اینجا قباد و پرویزی
چون عوانی ز گل سگی خیزی
ورچه اینجا امیری از زر و زور
با تکبّر ز خاک خیزی مور
ورچه اینجا ز عزّ شهنشاهی
یابی از ظلم دست کوتاهی
ور فقیهی ولیک شورانگیز
دیو خیزی به روز رستاخیز
ور بوی زهدورز لیکن خر
هیزمِ دوزخی ولیکن تر
وی بوی قاضی و ستمکاره
روز محشر شوی تو بیچاره
ور بوی عالم و نه عامل تو
دو زبانی بوی نه کامل تو
چون تو با سیرت بدی ریزی
دانکه با صورت ددی خیزی
بد و نیک تو بر تو باشد به
وز بد و نیک تو کسی را چه
معنی از خانه چون به کوی آید
نقش دلها به سوی روی آید
کند از بهر جلوه مبدع چون
قوّت اندرون و فعل برون
نیکی افزود آبِ بازپسان
از بدی خاک بر سر مگسان
گر تو نیکی مرا چه فایده زان
ور بدم من ترا از آن چه زیان
آن قدر بس ترا در این کلبه
هوس موش و دانش گربه
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به زیبایی و عمق دیدگاه انسان درباره زندگی و اعمالش اشاره دارد. شاعر بیان میکند که انسان باید از دنیای مادی و ظاهری خود فراتر برود و به ابعاد روحانی و اخلاقی خود توجه کند. او به مقایسه وضعیتهای مختلف افراد، از قباد و پرویز تا فقها و قضات میپردازد و نشان میدهد که ظواهر و مقامهای دنیوی نمیتوانند به تعیین ارزشهای واقعی یک فرد کمک کنند. شاعر از انسان میخواهد تا با نیکی و پاکی درونی خود زندگی کند، و تأکید میکند که نیکی و بدی در نهایت به خود انسان بازمیگردد. او همچنین به زودگذر بودن زندگی دنیوی اشاره میکند و این نکته را یادآور میشود که هر انسانی باید با سیرت خوب، از خود شخصیتی مثبت به جا بگذارد. در پایان، پیام اصلی این است که ارزشهای واقعی انسان باید از درون او نشأت بگیرند و نه از ظواهر دنیوی.