بخش ۳۹ - اندر آنکه آدمی پس از اشیاء و جهات پیدا آمد سنایی
سنایی غزنوی / الباب السّادس فی ذکر نفس الکلّی و احواله / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
از هوا و ز طبع در انسان
دعوت عقل پستر از همه دان
گر پس از جسم و جان درآید دین
در مراتب عجب چه داری این
دختر طفل را پی پیوند
اولش لعبتست و پس فرزند
نه درآید به وقت جنبش گُل
گربه در بانگ وانگهی بلبل
داند آنکش دلی خردمندست
که از این بانگ تا بدان چندست
فرق دانند مردمِ هشیار
بانگ خر ز ارغنون و موسیقار
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بررسی تفاوتهای انسانی و حقیقت وجودی آنها میپردازد. شاعر به این موضوع اشاره میکند که عقل و شعور انسانها از همه موجودات دیگر پستتر نیست. او همچنین به این نکته میپردازد که دین و معنویت باید از بطن جسم و جان انسان بیرون بیایند، و در مراتب میان این دو، شگفتیهایی وجود دارد. به عنوان مثال، شاعر از پیوند دختر کودک و نقش او در زندگی صحبت میکند؛ که در ابتدا بازی و سرگرمی است و سپس به فرزندی تبدیل میشود. او به دقت و آگاهی انسانها اشاره دارد که باید بتوانند تفاوت بین صداها و نشانهها را تشخیص دهند، همچنان که انسانهای هشیار میتوانند بین صدای حیوانات و موسیقی تمایز ایجاد کنند.