نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

بخش ۴۶ - در طبیبان نادان گوید سنایی

سنایی غزنوی / الباب التاسع فیالحکمة والامثال و مثالب شعراء‌المدّعین ومذّمة‌الاطباء والمنجّمین / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

این نمودیم حدّ این پنجاه

کرد باید کنون سخن کوتاه

حکما جمله حدّ این امراض

این نهادند بر سواد و بیاض

از اطباء عام این ایّام

گر بپرسی از این همه یک نام

به خدا ار شناسد و داند

ور هزارن کتاب برخواند

همه از جهل پر شر و شورند

همه کناس و اکمه و کورند

صدهزاران مریض را هر سال

بکشند از تباهی افعال

همه هستند یار عزرائیل

قاتل ایشان و خلق جمله قتیل

وای آنکس که هست حاجتمند

به چنین قوم کور بی‌در و بند

ای خداوند از این چنین حکما

خلق را کن به فضل خویش رها

که جهان شد ز فعلشان ویران

خلق را زین بدان به جان برهان

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به انتقاد از پزشکان و حکما می‌پردازد و می‌گوید که هرچند آنها دانش دارند و کتاب‌های زیادی را مطالعه کرده‌اند، اما از جهل خود نمی‌توانند به درمان واقعی بیماری‌ها کمک کنند. او به زشتی و بی‌کفایتی آنان اشاره می‌کند و بیان می‌کند که بیمارانی که به این پزشکان مراجعه می‌کنند، به جای درمان، گرفتار مرگ و عذابی بیشتر می‌شوند. در نهایت، شاعر از خداوند درخواست می‌کند که مردم را از دست این پزشکان نادان نجات دهد و آنها را به سلامتی برساند.