نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

بخش ۱۸ - در صفت خلوت و تنهایی گوید سنایی

سنایی غزنوی / الباب العاشر فی سبب تصنیف الکتاب و بیان کتابة هذا الکتاب رعایة لذوی الالباب / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

سلوتی نیست روح را از کس

سلوت روح خلوت آمد و بس

دهر بد رای و خلق بد بینند

راهت این است و مردمان اینند

یا به خلوت به خوش دلی تن زن

یا بر اینها نشین و جان می‌کن

کی فروشد خرد به رستهٔ جان

آب سی‌ساله را به تایی نان

مگس و گربه سوی خوان پویند

سگ و زاغند کاستخوان جویند

گربه از بهر لقمه‌ای خواری

می‌کشد با خروش و با زاری

گربه از بهر لقمه جور برد

ببر و شیر و پلنگ خود بدرد

باز شیر درنده در صحرا

گورخر را همی درد تنها

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این متن به بحث درباره روح و خلوت اشاره دارد. شاعر می‌گوید که روح نیاز به مکان خلوت و آرام دارد و اگر در دنیای آلوده‌ای با مردم بد روبه‌رو شود، باید یا به خلوت پناه ببرد یا با آنها سازگار شود. همچنین به نفوذ و تاثیر منفی جامعه بر روح اشاره می‌کند و به نوعی به فریبندگی دنیا و فساد در روابط انسانی می‌پردازد. در نهایت، به مقایسه‌ ی رفتار حیوانات و انسان‌ها می‌پردازد که برای به‌دست آوردن خوراک و بقا، هر یک تلاش و زجر خاص خود را دارند.