بخش ۲۸ - قالوا اتجعل فیها من یفسد فیها ویسفک الدماء سنایی
سنایی غزنوی / طریق التحقیق / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
همه افتادهاند در تک و تاز
کرده بر تو زبان طعن دراز
چون زفطرت تو بودهای مقصود
همگنان چون برادران حسود،
کارها ساختند بر سر راه
تا ترا در فکندهاند به چاه
ساکن قعر چاه ماری چند!
در بن چاه حرص داری چند
اینک آمد نظر کن ای مسکین
بر سر چاه ژرف بشری هین!
در چه انداخت بهر دعوت را
حبل قرآن و دلو عصمت را
بیش از این در میان چاه مپای
دست بر حبل زن، زچاه برآی
خویشتن را زچاه بالاکش
علم عشق بر ثریا کش
چست با کاروان صدق و یقین
سفری کن به مصر علیین
تا ز ناچیز و هیچ، چیز شوی
واندر آن مملکت عزیز شوی
حاسدان تو چون تو را بینند
آن همه بهجت و بها بینند،
همه از گفت خود خجل گردند
اندر آن وقت تنگدل گردند
منشین غافل ار خرد داری
پیشه گیر و بکن نکوکاری
آنچنان زی، درین جهان زنهار
تانگردی خجل به روزشمار
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بیان معانی عمیق و عبرتهای زندگی میپردازد. شاعر به انسانها تذکر میدهد که در مسیر زندگی با حسادت و کینهتوزی دیگران مواجه خواهند شد، اما باید با ایمان و تلاش، از مشکلات عبور کنند. انسانها ممکن است به بخشی از زندگی خود دچار تنگنای فکری و روحی شوند (تشبیه به چاه) و در این وضعیت باید به قرآن و دستورات آن پناه ببرند تا از قعر چاه خارج شوند. شاعر به مردم توصیه میکند که به علم و عشق توجه کنند، از ناچیزی فاصله بگیرند و در سراسر زندگی نیکوکاری و صدق را پیشه کنند. در نهایت، بر اهمیتِ آگاه بودن و خود را از مشکلات بالا کشیدن تاکید میکند تا از خجالت و نا امیدی جلوگیری شود.