بخش ۲۹ - قائد نفوس السالکین و نزهه قلوب المحققین سنایی
سنایی غزنوی / طریق التحقیق / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
ای شده پای بست و زندانی
اندرین خاکدان ظلمانی
تاکی این گفت و گوی پر باطل
تاکی این جست و جوی بی حاصل
راه رو راه، گرد گفت مگرد
که به گفتار ره نشاید کرد
تا ز بند هوا برون نایی
ندهندت کمال بینایی
نبری ره به عالم وحدت
نتوانی زدن دم وحدت
زین نشیمن سفر به بالاکن
خویشتن را چو عقل والا کن
دم به تجرید زنکه بی تجرید
نرسد کس به عالم توحید
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بیان ناامیدی از زندگی در دنیای مادی و ظلمانی میپردازد. شاعر میگوید که در این دنیا انسان در بند و زندانی است و گفتوگوهایی که انجام میدهد، بیفایده و بدون نتیجه است. او به جستوجوهایی میپردازد که هیچ دستاوردی ندارند. شاعر تاکید میکند که باید از بند دل و هوا رها شود تا به کمال بینایی دست یابد و به عالم وحدت برسد. برای این کار، باید خود را به مقام عقل و فهم بالا برساند و با جدایی از دنیا، به حقیقت وجود و توحید نزدیک شود.