نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

بخش ۳۲ - حکایت سنایی

سنایی غزنوی / طریق التحقیق / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

دوش ناگه نهفته از اغیار

یافتم بر در سرایش بار

مجلسش زان سوی جهان دیدم

دور از اندیشه و گمان دیدم

مجمعی دیدم پر از عشاق

جَسته از بند گنبد زراق

چار تکبیر کرده بر دو جهان

گشته فارغ ز شغل هر دو جهان

باده از جام معرفت خورده

راه زان سوی شش‌جهت کرده

همه گویای بی‌زبان بودند

همه بی‌دیده‌‌، نقش‌خوان بودند

ماجرایی که آن زمان می‌رفت

سخن الحق نه بر زبان می‌رفت

نکته‌ها رفت بس شگرف آنجا

درنگنجید صورت و حرف آنجا

صوت و حرف از جهان جسم بود

بهر ترکیب فعل و اسم بود

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این قطعه به تجربه‌ای عمیق و معنوی اشاره می‌کند که در آن به دیدار مجلسی پر از عاشقان می‌رود. این مجلس، دور از دنیای مادی و تصورات ذهنی است و حالتی از بی‌نیازی و شگفتی در آن حاکم است. شاعر متوجه می‌شود که در آنجا، عشق و معرفت در کلام و صوت نمی‌گنجد و تنها حالتی از وحدت و ارتباط بی‌کلام وجود دارد. او احساس می‌کند که در این مجلس، همه به نوعی درک عمیق‌تری از حقیقت دارند که فراتر از واژه‌ها و تعابیر معمولی است.