نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

بخش ۳۷ - منهاج العارفین و معراج العاشقین سنایی

سنایی غزنوی / طریق التحقیق / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

ای همه ساله پای بست غرور

در خرابات حرص مست غرور

حرصت افگنده باز از ره حق

اینچنین کی رسی به درگه حق‌

راه دور است و مرکبت لنگ است

بار بسیار و عرصه پرسنگ است

بار حرص و حسد زدوش بنه

هر چه داری بخور، بنوش‌ و بده

ره تو دور شد یقین بشنو

تو مجرد شو و مپای و برو

ترک این هستی مزور کن

دل به نور یقین منور کن

تا بدانی مسافت راهش

کم و بیش و دراز و کوتاهش

دو قدم بر سر وجود نهی

وان دگر بر در ودود نهی

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره‌ی غرور و حرص انسان‌ها و موانع در رسیدن به حقیقت و درگاه حق صحبت می‌کند. شاعر از خواننده می‌خواهد تا از حرص و حسد دست بکشد و از دنیای مادی جدا شود. او تأکید می‌کند که برای رسیدن به حقیقت باید تلاش کرد و خود را از قید و بندهای فانی آزاد کرد. همچنین اشاره می‌کند که راه رسیدن به حق ممکن است دشوار باشد، اما با ایمان و یقین می‌توان این مسیر را طی کرد. در نهایت، شاعر خواننده را تشویق به ترک دنیای ظاهری و توجه به نور یقین می‌کند تا حقیقت را درک کند.