نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

بخش ۴۱ - **‌* سنایی

سنایی غزنوی / طریق التحقیق / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

تا جهان است؛ کار او این است

نوش او نیش و مهر او کین است

اندر این خاکدان افسرده

هیچ کس نیست از غم آسوده

آنچنان زی در او که وقت رحیل

بیش باشد به رفتنت تعجیل

رخت بیرون فکن ز دار غرور

چه نشینی میان دیو شرور؟‌

حسد و حرص را به گور مبر

دشمنان را به راه دور مبر

دو رفیقند هر دو ناخوش و زشت

باز دارندت این و آن ز بهشت

پیشتر زآنکه مرگ پیش آید

از چنین مرگ زندگی زاید

به چنین مرگ هرکه بشتابد

از چنین مرگ زندگی یابد

تا از این زندگی نمیری تو

در کف دیو خود اسیری تو

نفس تو تا بدیش عادت و خوست

به حقیقت بدان‌که دیو تو اوست

مرده‌دل گشتی و پراکنده

کوش تا جمع باشی و زنده

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این اشعار به نکاتی درباره زندگی و مرگ اشاره می‌کند. او می‌گوید که در جهان، هیچ‌کس از غم و ناراحتی آسوده نیست و زندگی میان حسد و حرص می‌گذرد. او انسان را به جدایی از غرور و شیطان درون خود دعوت می‌کند و به این نکته تأکید می‌کند که باید از بار گناه و دشمنان دور شود. شاعر همچنین به اهمیت زندگی قبل از مرگ اشاره می‌کند و می‌گوید اگر قبل از مرگ به خود نپردازیم، در واقع اسیر دیو درون خود خواهیم بود. او از مخاطبان می‌خواهد تا خود را جمع کنند و زنده باقی بمانند، چراکه مرگ واقعی زمانی است که انسان از درون می‌میرد.