نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

بخش ۴۳ - اولیاء الله لایموتون ولکن ینتقلون من دار الی دار سنایی

سنایی غزنوی / طریق التحقیق / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

هر که در راه عشق گردد مات

در جهان کمال یافت نجات

آنکه از سر عشق باخبرست

دایم ازخورد و خواب برحذر است

و آنکه او شربت محبت خورد

هرگز از نان و آب یاد نکرد

تا زخورد و زخواب کم نکنی

وزطعام و شراب کم نکنی‌،

نتوانی زدن زعشق نفس

بسته مانی در این سرای هوس

تا دلت چشم سربنگشاید

شاهد عشق روی ننماید

بندهٔ عشق لایزالی باش

عاشق چست لاابالی باش

گر زنی دم زصدق معنی زن

خاک در چشم لاف و دعوی زن

دعوی عاشقی کنی وانگه

ترس از جان و سر زهی ابله‌!

چه زنی لاف عاشقی زگزاف‌؟

بر سردار زن چو مردان لاف

آنکه از عاشقان «‌اناالحق» زد

پس بر این ریسمان معلق زد

غیرت حق گرفت دامانش

ریسمان شد زه گریبانش

در ره عشق سوز و دردت کو؟

نفس گرم و آه سردت کو؟

عاشقی راکه شور و شوق بود

دایم از درد عشق ذوق بود

از سرکام نفس برخیزد

از هوا و هوس بپرهیزد

چون تمنای روی دوست کند

حالی آهنگ کوی دوست کند

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر می‌گوید هر کس در مسیر عشق گام بردارد، به کمال و نجات واقعی می‌رسد. عاشق واقعی از خوردن و خوابیدن غافل است و عشق برای او مهم‌تر از نیازهای مادی است. یک عاشق واقعی هیچ وقت به معیشت فکر نمی‌کند و باید از هوا و هوس دوری کند. عشق نیازمند شوری در دل و دوری از ترس‌هاست و کسی که درصدد عشق است، باید شجاعت و صداقت داشته باشد. در نهایت، عشق باید هدفش جلب نظر محبوب باشد و عاشق باید همواره در جست‌وجوی او باشد.