بخش ۴۵ - لا تدرکه الابصار وهو یدرک الابصار، طلب الهدایة والتوفیق بالعمل الصالح سنایی
سنایی غزنوی / طریق التحقیق / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
ای به خود راه خویش گم کرده
این بود راه مرد پژمرده
ای همه لاف ترک دنیا گو
لاف و دعویت هست، معنی کو؟
چند از این شیوههای رنگآمیز؟
چند از این گفتههای بادانگیز؟
تاکی ای مست، لاف هوشیاری
چند لنگی بری به رهواری
موسیت همره و توچون خامان
رفته و گشته همدم هامان!
از خلیل خدا ابا کرده
رفته نمرود را خدا کرده!
کم آدم گرفته از تلبیس
دوستی کرده با که؟ با ابلیس؟!
تا هوا و هوس شعار تواند
امل و حرص یار غار تواند،
زین حریفان به کس نپردازی
خود به خود یک نفس نپردازی
خویشتن زین همه مجرد کن
طلب دولت مؤبد کن
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به انسانی میپردازد که راه و مسیر خود را گم کرده و گرفتار دنیای فانی شده است. او از لاف و ادعاهای توخالی در مورد ترک دنیا انتقاد میکند و از افرادی میخواهد که به خود بیایند و از شیوههای سطحی و فریبنده دوری کنند. شاعر به صورت ضمنی میگوید که تا کی باید در خواب غفلت و هوشیاری دروغین باقی بمانند و به اشتباهات خود ادامه دهند. او به افراد توصیه میکند که از این وضعیت فاصله بگیرند و به جستجوی حقیقت و معنویت پرداخته و به دنبال دستاوردهای واقعی باشند.