بخش ۵۷ - اذا اراد الله بقوم خیراً ابتلاهم، فصل فی الضحی والبکاء سنایی
سنایی غزنوی / طریق التحقیق / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
تا توانی به خنده لب بگشای
سردندان به خنده در منمای
خندهٔ هرزه آبروی برد
راز پنهان میان کوی برد
با پسر اینچنین مثل زد سام
گریه بهتر زخندهٔ بی هنگام
گریهٔ ابر بین وخندهٔ برق
درنگر تا که چیست اینجا فرق
ابر از آن گریه نعمت اندوزد
برق از آن خنده آتش افروزد
ابلهی از گزاف میخندید
زیرکی آن بدید و نپسندید
گفت ای بی حیا و بی آزرم
اینچنین خندی و نداری شرم
گریهٔ تو زظلم و بیدادی
به که بی وقت خنده و شادی
خندهٔ هرزه آیت جهل است
مرد بیهوده خند، نا اهل است
هان و هان تا نخندی ای خیره
که بسی خنده دل کند تیره
هیچ شک نیست اندرین گفتار
گریه آید زخندهٔ بسیار
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به اهمیت خنده و گریه اشاره دارد و تفاوت آنها را نشان میدهد. شاعر میگوید که باید تا میتوانیم بخندیم اما هر خندهای مناسب نیست و میتواند آبرو را ببرد. او معتقد است که گریه به دلیل ظلم و بیعدالتی بهتراست از خندهی بیجای بیمهابا. او هشدار میدهد که خندهی بیدلیل نشانهی بیخبری و جهالت است و در واقع، گریه میتواند از خندهی نادرست بهتر باشد. در نهایت، شاعر بر این باور است که گریه به دلیل واقعیاتی که در زندگی وجود دارد، مناسبتر از خندههای بیمورد است.