شمارهٔ ۱۰۵ سیف فرغانی
سیف فرغانی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
چون کنم ای جان مرا از چون تو یاری چاره نیست
غمخور عشقم مرا از غمگساری چاره نیست
گرچه عشقت چاره دارد از هزاران همچو ما
چاره ما کن که ما را از تو باری چاره نیست
پایدار آمد سر زلفت بدست دیگران
آخر اندر چنگ ما از چند تاری چاره نیست
تن بزن در هجر او ای دل که اندر کوی عشق
تا بدانی قدر وصل از انتظاری چاره نیست
از سر رحم ای رفیقان بنده را یاری کنید
کین ز پا افتاده را از دستیاری چاره نیست
راحت دیدار جانان نیست بی رنجِ رقیب
هرکجا باشد گلی آنجا ز خاری چاره نیست
بی گمان چون موکب سلطان به جایی بگذرد
دیدهٔ نظّارگی را از غباری چاره نیست
در شب وصلش بسی اندیشه کردم از فراق
هر که می نوشید او را از خماری چاره نیست
در جهان افسانهای شد سیف فرغانی به عشق
عاشقان هستند لیک از نامداری چاره نیست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از درد و رنج عشق و جدایی میگوید. او به یاری و همدردی نیاز دارد و بیان میکند که چارهای جز صبر و تحمل در عشق نیست. شاعر در توضیح وضعیت خود، میگوید که ارتباط با معشوق فقط از راه رنج و انتظار ممکن است و در غیاب عشق، زندگی سخت و بیمعناست. همچنین به نقش سختیها و فقدانهای عشق اشاره دارد و بر این نکته تأکید میکند که بدون تحمل درد، نمیتوان لذت وصل را فهمید. در نهایت، شاعر به دنیا و عشقهای افسانهای خود اشاره کرده و میگوید که عاشقان زیادی هستند اما گاه به خاطر نام و جایگاه، از هم دور میشوند.