شمارهٔ ۱۵۵ سیف فرغانی
سیف فرغانی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)
نور رخ تو قمر ندارد
ذوق لب تو شکر ندارد
در دور تو مادر زمانه
مانند تو یک پسر ندارد
بی بهره ز دولت غم تو
از محنت ما خبر ندارد
آنکس که چو من بروی خوبت
دل می ندهد مگر ندارد
دلداده صورت تو ای دوست
جان را ز تو دوست تر ندارد
جانا دل تو چو روزگارست
کآنرا که فگند بر ندارد
در سنگ اثر کند فغانم
وندر دل تو اثر ندارد
مگذار بدیگران کسی را
کو جز تو کسی دگر ندارد
از خون جگر کسی به جز سیف
در عشق تو دیده تر ندارد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره زیبایی و یکتایی معشوق سخن میگوید. شاعر به توصیف چهره و لبهای معشوق پرداخته و میفرماید که هیچکس مانند او نیست و هیچکس نمیتواند به او برسد. او همچنین از درد و رنج عشقش سخن میگوید و بیان میکند که هیچکس غیر از او در این عشق چنین احساسی ندارد. در نهایت، شاعر به تنهایی و درد ناشی از عشق اشاره میکند و میگوید که تنها اوست که در دلش جای دارد.