نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۵۶ سیف فرغانی

سیف فرغانی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)

دل بی رخ خوب تو سر خویش ندارد

جان طاقت هجرتو ازین بیش ندارد

از عاقبت عشق تو اندیشه نکردم

دیوانه دل عاقبت اندیش ندارد

مه پیش تو ازحسن زند لاف ولیکن

او نوش لب و غمزه چون نیش ندارد

از مرهم وصل تو نصیبی نبود هیچ

آن را که زعشق تو دل ریش ندارد

خود عاشق صاحب نظر از عمر چه بیند

چون آینه روی تو در پیش ندارد

از دایره عشق دلا پای برون نه

کآن محتشم اکنون سر درویش ندارد

چون سیف هر آنکس که ترا دید به یکبار

بیگانه شد از خلق و سر خویش ندارد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این ابیات به عشق و جدایی اشاره می‌کند. او می‌گوید دلش بدون حضور معشوق آرام ندارد و طاقت فراق او را دیگر ندارد. همچنین به دیوانگی خود در عشق و عدم فکر به عاقبت آن اعتراف می‌کند. زیبایی معشوق را با پرتو ماه مقایسه می‌کند و می‌گوید زیبایی او قابل قیاس نیست. همچنین از درد جدایی و عدم وصال گلایه می‌کند و بیان می‌کند که عاشق واقعی از عشق خود جز تصویر معشوق به چشم نمی‌بیند. در پایان، شاعر می‌گوید کسی که فقط یک بار معشوق را ببیند به شدت تحت تأثیر قرار می‌گیرد و از خود بی‌خود می‌شود.