شمارهٔ ۲۲۷ سیف فرغانی
سیف فرغانی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
گر او مراست هرچه بخواهم مرا بود
ملکی بدین صفت چو منی راکجا بود
با فقر وفاقه هیچ حسد نیست بر توام
گو هردو کون از آن تو واو مرا بود
در ملک آن فقیر که باشد غنی بعشق
مسکین شمر توانگر وسلطان گدا بود
باآب دیده زآتش شوقش بگور شو
تا خاک تیره را ز روانت صفا بود
مشهور زهد را نه ز بینایی دلست
گر طاعتی کند نظرش بر جزا بود
آن سرفراز دامن جانان کند بچنگ
کش آستین منع چو دست عطا بود
رنج تو هستی تو شد ار عافیت خوهی
با هستی تو عافیت اندر بلا بود
بر دشمنان بلشکر همت بزن که مار
دندان کند سلاح چو بی دست وپا بود
آنگه سزای قربت جانان شوی که تو
بی تو شوی وجای تو بیرون زجا بود
پیش از ممات هرکه فنا کرد نفس را
بعد از حیات مشربش آب بقا بود
عشاق روی دوست نباشند همچوسیف
نی دانه همچو کاه ونه گل چون گیا بود
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این متن شعری است که به بیان مفاهیم عشق، فقر، ثروت و ارزشهای معنوی پرداخته است. شاعر تأکید میکند که اگر کسی محبوبش را داشته باشد، هیچ چیز دیگری برایش اهمیت ندارد و فقر و ثروت نمیتواند مانع عشق باشد. همچنین، او بیان میکند که عشق به خدا و جانان بالاتر از هر چیز مادی است و زیباست. با اشاره به مشکلات و رنجها، او میگوید که عافیت و آسایش در وجود انسان نهفته است و باید از عشق و شوق به معشوق بهرهمند شد. در نهایت، شاعر به این نکته اشاره میکند که عشق واقعی کمک میکند تا انسان به بقا و حقیقت برسد.