شمارهٔ ۲۲۸ سیف فرغانی
سیف فرغانی / غزلیات / وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)
غم عشق تو مقبلان را بود
چنین درد صاحب دلان را بود
تن از خوردن غم گدازش گرفت
چنین لقمه یی قوت جان را بود
غم جان فزایت غذای دلست
تن اشکمی آب ونان را بود
چو خورشید سوی زمین ننگرد
اگر چون تو مه آسمان را بود
بدنیا نظر اهل دنیا کنند
ببازی هوس کودکان رابود
مده نان طلب را بدین سفره جای
برانش که سگ استخوان رابود
غم عشق تو گنج پر گوهرست
نه سیمست وزر کین وآن را بود
غم جست وجو کار جان ودلست
ولی گفت وگو مرزبان را بود
اگر دشمنی دور ازو شاد باش
که غمهای او دوستان را بود
مباحست مر زاهدان را بهشت
ولی دوست مر عاشقان رابود
که بی لشکری تخت گیتی ستان
سلاطین صاحب قران رابود
گرت عار ناید مران سیف را
ازین در که سگ آستان رابود
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به غم و درد عشق اشاره دارد و بیان میکند که غم عشق برای دلهای حساس و صاحبدلان طبیعی است. این غم، هم غذای روح است و هم درد جسم. شاعر به تضاد بین عشق و دنیا اشاره میکند و میگوید که عشق واقعی ارزش بیشتری از riches دنیا دارد. همچنین، ارتباط میان دوستان و دشمنان را بررسی میکند و اینکه غمها و شادیها چطور بر روابط تأثیر میگذارند. در نهایت، این استدلال را مطرح میکند که حقیقت و عشق حقیقی بر لذات دنیوی برتری دارد. ترکیب زیبایی از احساسات عمیق و فلسفه زندگی در این شعر موج میزند.