نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۳۰ سیف فرغانی

سیف فرغانی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

بتی که بر همه خوبان امیر خواهد بود

گمان مبر که کس او را نظیر خواهد بود

گرم ملوک جهان بندگی کنند بطوع

مرا ز خدمت او ناگزیر خواهد بود

زقوس ابروی تو چون ز خاک برخیزم

نشانه وارم در سینه تیر خواهد بود

بحسن یوسفی و زآب دیده چون یعقوب

کسی که بی تو بماند ضریر خواهد بود

ز هجر یوسف یعقوب چشم پوشیده

ببوی پیراهن آخر بصیر خواهد بود

نه مرد عشقم اگر شادی دو کون مرا

چنانکه انده تو دلپذیر خواهد بود

برای تحفه چو صاحب دلان درین حضرت

حدیث جان نکنم کآن حقیر خواهدبود

بیاد روی تو در جمع عاشقان اول

کسی که جان بدهد این فقیر خواهد بود

بکوی عشق تو بیچاره سیف فرغانی

جوان درآمد و از غصه پیر خواهد بود

گمان مبر که درین روز هیچ چیز او را

برون ناله شب دستگیر خواهد بود

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره عشق و آرزوی محبوبی است که شاعر به شدت به او وابسته است. شاعر بیان می‌کند که هیچ‌کس نمی‌تواند شبیه محبوبش باشد و اگر دیگران نیز به او خدمت کنند، او ناگزیر به خدمت محبوبش خواهد بود. زیبایی محبوبش همچون تیر به قلب او می‌نشیند و دوری از او، زندگی را برای شاعر سخت و دردناک می‌کند. شاعر با یادآوری چهره محبوبش در جمع عاشقان، می‌گوید که جانش را برای دیدار او فدای می‌کند. این اشعار نشان‌دهنده احساس عمیق عاشقانه و دلتنگی شاعر است.