نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۵۹ سیف فرغانی

سیف فرغانی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

بیا که بی تو مرا کار برنمی آید

مهم عشق تو بی یار برنمی آید

مرا بکوی تو کاری فتاد،یاری ده

که جز بیاری تو کار برنمی آید

مقام وصل بلندست ومن برونرسم

سگش چو گربه بدیواربر نمی آید

ازآن درخت که درنوبهار گل رستی

ببخت بنده به جز خار برنمی آید

چو شغل عشق تو کاری چو موی باریکست

ازآن چو موی بیکبار برنمی آید

بآب چشم برین خاک در نهال امید

بسی نشاندم و بسیار برنمی آید

سزد که مزرعه را تخم نو کنم امسال

که آنچه کاشته ام پابرنمی آید

ز ذکر شوق خمش باش سیف فرغانی

که آن حدیث بگفتار برنمی آید

میان عاشق و معشوق بعد ازاین کاریست

که آن بگفتن اشعار برنمی آید

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر به ابراز عشق و عدم توانایی خود در زندگی بی‌یار اشاره دارد. او بیان می‌کند که بدون معشوقش هیچ کاری نمی‌تواند انجام دهد و همه تلاش‌هایش بی‌ثمر است. شاعر به مقامات و نشانه‌های عشق و امید اشاره می‌کند و بیان می‌کند که کارهایش همچون کاشت درخت و زراعت، انتظار نتیجه‌ای مثبت را دارد اما تنها خاری سراغش آمده است. او در نهایت می‌گوید که صحبت در مورد عشق و معشوق دیگر به آسانی میسر نیست و احساسات عمیق‌تر از آن هستند که تنها با کلمات بیان شوند.