شمارهٔ ۲۸۶ سیف فرغانی
سیف فرغانی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)
چو ماندم (من) زسلطان جهان دور
بسان بلبلم از بوستان دور
ازآن خورشید روی ماه پیکر
بمانده چون زمین از آسمان دور
بکام دشمنانیم از فراقت
شها دیگر مباش از دوستان دور
که شادی از دل بیمار ما هست
چو صحت از مزاج ناتوان دور
زرویت مجلس ما گلستان بود
مبادا چون تو گل زین گلستان دور
که باشم من چو از تو بازماندم
چه باشد حال تن چون شد زجان دور
من شیرین زبان زآن تلخ کامم
که هستم زآن لب شکرفشان دور
منم بی خسرو آن فرهاد محروم
که دارد از لب شیرین دهان دور
عنان در دست تقدیرست اگر نه
بپای شوق نبود اصفهان دور
بصورت گرچه از روی تو هستم
چنان کز روی تو چشم بدان دور
چو با یاد توام دایم بمعنی
مرا گر عارفی از خود مدان دور
اگر چه سیف فرغانی زتو هست
بسان تشنه از آب روان دور
چو سگ رو بر نگرداند ازین در
بسنگش گر کنی زین آستان دور
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر احساس دوری و جدایی از محبوبش را بیان میکند. او خود را مانند بلبلانی میداند که از بوستان دور افتادهاند و از تنهایی و کدورت دل رنج میبرد. او به دوستش میگوید که فاصله از او باعث درد و رنجش است و بدون حضور او، زندگی برایش معنایی ندارد. شاعر تشبیه میکند که وجود محبوبش چون گل در گلستان است و غیبت او مانند دوری از آسمان برای زمین است. همچنین اشاره میکند که حتی اگر به ظاهری زیبا دست پیدا کند، اما از عشق و نزدیکی به محبوبش محروم باشد، هیچ فایدهای نخواهد داشت. در نهایت، او خواستار نزدیکی و وصل به محبوب است و بیتابی خود را ابراز میکند.