شمارهٔ ۳۱۸ سیف فرغانی
سیف فرغانی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
ای بت پسته دهن وقت تو چون نامت خوش
عیش تلخ من ازآن چشم چو بادامت خوش
بگل روی خود ایام مرا خوش کردی
باد چون موسم گل جمله ایامت خوش
می کنم ناله زعشق تو چو بلبل که مرا
همچو اندام گل آمد گل اندامت خوش
با رهی گربکنی سرکشی و نازت خوب
در سماع ار بروی جنبش وآرامت خوش
دوش بخت من شوریده درآمد از خواب
مژده یی داد بمن راست چوپیغامت خوش
کز می عشق اگر چند دهانت تلخ است
عاقبت همچو لب خویش کند کامت خوش
گرچه در عشق بسی رنج کشیدی زآغاز
رو که چون قصه یوسف شود انجامت خوش
بود باید زبرای شب وصلش امروز
با غم هجر وی ای خواجه بناکامت خوش
ای زانعام تو خلقی شده بی اندیشه
چند باشیم باندیشه انعامت خوش
سیف فرغانی از ذکر تو ایام مرا
می کند همچو دل خویش بدشنامت خوش
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر به عشق و زیبایی محبوبش میپردازد و احساسات شیرین و تلخی را که ناشی از این عشق است، بیان میکند. او در بیتهای مختلف از زیبایی چهره محبوب و اثرات آن بر روزها و شبهایش میگوید. شاعر از نالههای دلbroken خود چون بلبل صحبت میکند و به ناز و کرشمه محبوب اشاره میکند. همچنین، او به تلخیهای عشق و رنجهایی که کشیده، اشاره دارد و در نهایت، امید به وصال و خوشی را در آینده ابراز میکند. به طور کلی، شعر احساسی عمیق و ترکیبی از شوق و اندوه در عشق را به تصویر میکشد.