شمارهٔ ۳۵۶ سیف فرغانی
سیف فرغانی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
ای ز رویت پرتوی مرآفرینش را تمام
از وجود تست سلک آفرینش را نظام
گر ز مه خود را نقابی سازی ای خورشید روی
ماه بر روی تو چون بر روی مه باشد غمام
با جمال تو ملاحت همچو شوری با نمک
در حدیث تو حلاوت همچو معنی در کلام
مبتلای تو سلامت می دهد بر وی درود
آشنای تو سعادت می کند بر وی سلام
خدمتی از من نیاید لایق حضرت که تو
پادشاهان بندگان داری و آزادان غلام
در مقام شوق تو مست شراب عشق تو
دارد از جز تو فراغت چون فرشته از طعام
بی سر و پایی که اندر راه عشقت زد قدم
بر زمین نگرفت جا بر آسمان ننهاد گام
بر در تو با دل پرآتش و چشم پر آب
خویشتن را سوخته از پختن سودای خام
چون تویی همچون منی را کی شود حاصل بشعر
چون کبوتر صید نتوان کرد عنقا را بدام
چون مگس هرگز نیالاید دهان خود بشهد
شوربختی کز لب شیرین تو خوش کرد کام
در چنین محراب گه با شعر تحت المنبری
سیف فرغانی نزیبد این جماعت را امام
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به توصیف زیبایی و عشق به معشوق میپردازد. شاعر از نور و جمال معشوق سخن میگوید و تأثیر وجود او بر آفرینش را ستایش میکند. او با استفاده از تمثیلات مختلف، عشق و شوق خود را بیان کرده و به سختیهایی که در این راه متحمل شده اشاره میکند. شاعر میگوید که او هیچ خدمتی شایسته معشوق ندارد، چرا که مقام و شأن معشوق فراتر از اینهاست. همچنین به این نکته اشاره میکند که عشق به معشوقش او را از همه چیز دیگر آزاد کرده و در نهایت، در تلاش برای وصال، سرانجام به شعر و شاعری میرسد که شایسته توجه و مقام نیست. در نهایت، شاعر به این نکته تأکید میکند که در چنین مکانی، او شایستگی حضور در جمع بزرگتر و بهتر را ندارد.