نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳۵۹ سیف فرغانی

سیف فرغانی / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

گر بدان خوش پسر رسد دستم

بلب چون شکر رسد دستم

ازوی انصاف خویشتن روزی

بستانم اگر رسد دستم

دور چون آسمان کنم شب و روز

تا بماه و بخور رسد دستم

نردبانی بباید از زر ساخت

تا برآن سیم بر رسددستم

آفتابا چو شب کنم روزت

گربآه سحر رسد دستم

دل گواهی همی دهد که بتو

بچه خون جگر رسد دستم

پای ازین در نمی کنم کوتاه

بتو روزی مگر رسد دستم

پای مزدت چو نزد من آیی

بدهم گر بسر رسد دستم

باتو روزی کنم معامله یی

صبرکن تا بزر رسد دستم

حال را جان قبول کن ازمن

تا بچیزی دگر رسد دستم

برتو ریزم چو سیف فرغانی

گر بگنج گهر رسد دستم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به آرزوهای خود و تلاش برای دست‌یابی به چیزهایی که می‌خواهد، اشاره می‌کند. او از رسیدن به معشوق و گرفتن انصاف از او صحبت می‌کند و بیان می‌کند که اگر فرصتی باشد، از دوری و شب‌زنده‌داری فاصله می‌گیرد و نردبانی از زر برای رسیدن به محبوب می‌سازد. متعهد است که تلاش کند تا عشق و پاداش خود را به دست آورد و از معشوق می‌خواهد که صبر کند تا زمان مناسب برای رسیدن به او فرا برسد. او به عشق خود و امکاناتی که می‌تواند برای این عشق ایجاد کند، تأکید می‌کند و به نوعی به انتظار و صبر در عشق اشاره دارد.