نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۴ سیف فرغانی

سیف فرغانی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

چنان به وصل تو میلی‌ست خاطر ما را

که دل به صحبت یوسف کشد زلیخا را

بیا بیا که به شب چون چراغ درخوردست

به روز شمع جمال تو مجلس ما را

ترا به صحبت ما هیچ رغبتی باشد

اگر بود به نمک احتیاج حلوا را

ز خاک درگهت ابرام دور می‌دارم

که آب درنفزاید ز سیل دریا را

به وصف حسنت اگر دم نمی‌زنم شاید

که نیست حاجت مشاطه روی زیبا را

جفا و ناز به یکبارگی مکن امروز

ذخیره کن قدری زین متاع فردا را

ز لعل خود شکری، من گشاده می‌گویم،

بده وگرنه میان بسته‌ایم یغما را

مرا ز لعل تو یک بوسه آرزو کردن

سزد که عرصه فراخ است مر تمنا را

ز جام عشق تو مستم چنان که بر رویت

به وقت بوسه فراموش می‌کنم جا را

به وصل خویشم دی وعده کرده‌ای و‌امروز

چنین غزل ز رهی بس بود تقاضا را

ز بهر تاج وصال تو سیف فرغانی

(شب فراق نخواهد دواج دیبا را)

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر دارای مضامینی عاشقانه است که به اشتیاق و میل شدید شاعر به وصال معشوق اشاره می‌کند. شاعر به زیبایی‌های محبوبش اشاره می‌کند و از لذت و شوقی که از دیدارش به دست می‌آورد صحبت می‌کند. او از حسرت و انتظار برای وصال می‌گوید و به طرف مقابل می‌گوید که با ناز و جفا کردن، حال او را خراب نکند و بهتر است آن را برای فردا نگه دارد. شاعر از زیبایی‌های معشوق و اثرات شفابخش عشقش سخن به میان می‌آورد و تأکید می‌کند که عشق او چنان او را مست کرده که تمام جهان را فراموش کرده است. در نهایت، شاعر به اهمیت وصال و جدایی پرداخته و از آن به عنوان چیزی باارزش و گرانبها یاد می‌کند.