شمارهٔ ۴۰۷ سیف فرغانی
سیف فرغانی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
درعشق دوست ازسر جان نیز بگذریم
دریک نفس زهر دو جهان نیز بگذریم
مالی کزو فقیر وغنی را توانگریست
درویش وار ازسر آن نیز بگذریم
گر دل چو دیگران نگرانی کند بغیر
درحال ازین دل نگران نیز بگذریم
قومی نشسته اند بر ای جنان وحور
برخیز تا زحور وجنان نیز بگذریم
ازلامکان گذشتن اگرچه نه کار ماست
گر لا مدد کند زمکان نیز بگذریم
هرچند ازمکان بزمانی توان گشت
وقتی بود که ما ز زمان نیز بگذریم
این عقل وبخت ازپی دنیا بود بکار
ازعقل پیرو بخت جوان نیز بگذریم
باشدکه باز همت ما پر برآورد
تا زین شکارگاه سگان نیز بگذریم
بیچاره سیف ذوق خموشی نیافتست
تا(خود)زنظم این سخنان نیز بگذریم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به عمق احساسات و مراحل عشق اشاره میکند و بیان میکند که در محبت واقعی باید از تمام موانع و تعلقات دنیوی بگذریم. او به زیبایی اشاره میکند که حتی از عشق و دوستی و مراقبتهای مادی نیز باید عبور کنیم تا به حقیقت عشق برسیم. شاعر به نقش عقل و بخت در زندگی اشاره میکند و میگوید که باید از آنها نیز فراتر برویم. در نهایت، به همت خود اشاره کرده و امید دارد که بتوانند به مراتب بالاتر و تجربیات معنوی دست یابند.