نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۴۲۳ سیف فرغانی

سیف فرغانی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

خوبان رعیت اند وتویی پادشاهشان

ایشان همه ستاره و روی تو ماهشان

بی آفتاب روی تو همرنگ شب بود

روز سپید خلق ز چشم سیاهشان

ایشان بتیر غمزه صف عقل بشکنند

اکنون که گشت روی تو پشت سپاهشان

بالای این چه مرتبه باشد دگر که هست

خورشید و ماه جمع بزیر کلاهشان

یوسف رخند و هر که چو یعقوب مستمند

پوشیده چشم نیست درافتد بچاهشان

در دعوی هوای تو عشاق صادقند

زیرا که هست شاهد رویت گواهشان

جان باختند با تو که بر نطع دلبری

خوبان پیاده اند ورخ تست شاهشان

خال تو دیده اند و بزلف تو داده دل

آن دانه در فگند درین دامگاهشان

عشاق سوی کوی تو ره می نیافتند

روی تو شعله یی زد و بنمود راهشان

فردا که خلق را بعملها جزا دهند

حیران شوند و کس نبود عذر خواهشان

گر هست عاشقان ترا صد چو سیف جرم

ایزد بروی خوب تو بخشد گناهشان

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر به ستایش معشوق و عاشقان او پرداخته است. او توصیف می‌کند که خوبان (عاشقان) مانند رعیت هستند و معشوقشان همچون پادشاه. معشوق به قدری زیباست که همه چیز به خاطر او روشن و زیبایی خود را نشان می‌دهد. بدون او، دنیا تاریک است. عاشقان با جذبه و زیبایی معشوق، عقل خود را از دست می‌دهند و دلیل عاشقی آن‌ها قابل انکار نیست. در نهایت، شاعر اشاره می‌کند که روز قیامت، عاشقان گناه خود را فراموش کرده و تنها زیبایی معشوق را در یاد دارند و خداوند به خاطر عشق آن‌ها، گناهشان را می‌بخشد.