نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۴۴۲ سیف فرغانی

سیف فرغانی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

مرد محنت نیستی با عشق دمسازی مکن

چون نداری پای این ره رو بسربازی مکن

همچو چنگت گر بود پا درکنار دلبران

بالب نامحرمان چون نای دمسازی مکن

تا بمانی زنده همچون آب پا برجا مباش

تانگردی کشته چون آتش سرافرازی مکن

ای خلاف عقل کرده هر نفس ازبهر نفس

کافر اندر پهلوی تو حمله بر غازی مکن

حال تو شیشه است وسنگست آرزوها بر رهت

هان وهان تا شیشه بر سنگی نیندازی مکن

گر همی خواهی که اندر ملک باشی دوستکام

درولایت داشتن با دشمن انبازی مکن

گر زمعنی عنبری باشد ترا درجیب حال

خویشتن راهر نفس چون مشک غمازی مکن

این بطرز شعر عطار آمد ای جان آنکه گفت

«عشق تیغ تیز شد بااو بسر بازی مکن »

اوچو بلبل تو چو زاغی سیف فرغانی برو

شرم دار ای زاغ با بلبل هم آوازی مکن

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر نکاتی مهم درباره عشق و نیازمندی‌های آن را بیان می‌کند. شاعر به فردی هشدار می‌دهد که بدون آمادگی و پایبندی، به عشق نپردازد و از دمسازی با دیگران پرهیز کند. او تأکید می‌کند که باید در مسیر عشق پا برجا ماند و از خطراتی که می‌تواند به وجود آید، دوری کرد. همچنین، او به این نکته اشاره می‌کند که انسان باید مسئولیت‌های خود را درک کند و نباید با دشمنان دوست شود. در نهایت، شاعر به نوعی از عشق اشاره می‌کند که ممکن است باعث آسیب به انسان شود و او را به دوری از عواقب ناگواری چون شکست و ناامیدی دعوت می‌کند.