نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۴۸ سیف فرغانی

سیف فرغانی / غزلیات / وزن: مفتعلن مفتعلن فاعلن (سریع مطوی مکشوف)

ای که لبت منبع آب بقاست

درد تو بیماری دلرا دواست

آه که اندر طلب تو مرا

رفت دل و درد دل ای جان بجاست

گر همه آفاق بگیرد کسی

آنکه توانگر بتو نبود گداست

بهر دل تو چه توان ترک کرد

مال ندارم من و جان خود تراست

هر دو جهان مملکت من شود

گر تو بگویی که فلان آن ماست

هرچه کنی بر سر ما حاکمی

گر بکشی از طرف ما رضاست

محنت عشقت بهمه کس رسید

دولت وصل تو ندانم کراست

درد دل و عشق بهم گفته اند

کام دل و عشق بهم نیست راست

گوهر وصلت که ندارد بها

کشته هجران ترا خون بهاست

چاکر تو بر همه کس مهترست

بنده تو در دو جهان پادشاست

روی بهر سو که کنم در نماز

قبله اگر روی تو باشد رواست

زهر چو از جام تو نوشم شکر

تیغ گر از دست تو باشد عطاست

در غزل ای دوست دعاگوی تست

سیف که دشنام تو او را دعاست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره عشق و وابستگی عمیق شاعر به معشوقش است. شاعر از معشوق به عنوان منبع حیات و درمان دردهای دلش یاد می‌کند و بیان می‌کند که هر چیزی، حتی جانش، فدای او می‌شود. او اشاره می‌کند که اگر چه دیگران ممکن است در wealth و قدرت باشند، اما او تنها چیزی که دارد عشق به معشوق است. شاعر در ادامه می‌گوید که در عشق و درد آن، حقیقتی وجود دارد که نمی‌توان انکار کرد. همچنین، او به مقام و ارزش محبت اشاره می‌کند و مطمئن است که هرچه معشوق کند، او را راضی و مقبول می‌داند. شاعر به حالت تسلیم و بندگی خود در برابر معشوقش اشاره کرده و معتقد است که در عشق به او، همه چیز برایش قابل قبول است، حتی اگر درد و رنجی به او برسد.