شمارهٔ ۴۸۳ سیف فرغانی
سیف فرغانی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب)
ای همچو من بسی را عشق تو زار کشته
وین دل بتیغ هجرت شد چند بار کشته
تو بی نیاز و هریک از عاشقان رویت
درکارگاه دنیا خود را زکار کشته
پیش یزید قهرت همچون حسین دیدم
در کربلای شوقت چندین هزار کشته
بر بوی جام وصلت دیدیم جان ودل را
این مست شوق گشته وآن را خمار کشته
آهوی چشم مستت باغمزه چو ناوک
شیران صف شکن را اندر شکار کشته
در روزگار حسنت من عالمی زعشقم
وصل تو عالمی را در انتظار کشته
در دست تو دل من چندین چه کار دارد
کانگشت تو نیارد اندر شمار کشته
هرگز بود که خود را بینم چو سیف روزی
برآستان کویت افتاده زار کشته
ترکان غمزه تو کشتند عاشقانرا
آری بدیع نبود درکار زار کشته
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از عشق و دردهای قلبی خود سخن میگوید که به خاطر معشوق دچار رنج و عذاب شده است. او به تعداد زیاد عاشقانی اشاره میکند که به خاطر عشق معشوق کشته شدهاند و از هجران و مشکلهای خود در زندگی میگوید. شاعر همچنین عشق را با رویدادهای تاریخی مانند کربلا مقایسه کرده و از زیبایی معشوق و تأثیر آن بر دل و جان عاشقان صحبت میکند. او به وضعیتی اشاره میکند که دلش بیتاب و در انتظار وصال است و نشان میدهد که عشقش باعث شده تا او و دیگر عاشقان در زاری و غم و اندوه باقی بمانند. در نهایت، شاعر از درد و غم ناشی از عشق به معشوق سخن میگوید و تأکید میکند که این درد و رنج خالی از زیبایی و جذابیت نیست.