شمارهٔ ۴۹۰ سیف فرغانی
سیف فرغانی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
ای ازلب تو مجلس ما پر شکر شده
عاشق بدیدن تو زخود بی خبر شده
دریای عشق دردل ما موج می زند
تااز تو گوش ما (چو) صدف پر گهر شده
عاشق که جز تو دردل او نیست این زمان
اندر ره تو آمده کز خود بدر شده
درهر قدم اگرچه سری کرده زیر پای
سرباز پس فگنده و او پیشتر شده
چون گوش بهر طاعت تو جمله گشته سمع
چون چشم سوی تو همه اعضا نظر شده
درکوی تو که مجمع ارواح و انفس است
زآفاق در گذشته و زافلاک برشده
در مجلس تو سوختگان تو همچو شمع
زنده بتیغ گشته و کشته بسر شده
دلدادگان صورت جان پرور ترا
ازبهر کشف حال معانی صور شده
آبی کشیده شاخ زبیخ درخت خوش
قسمی ازو شکوفه وقسمی ثمر شده
تا گفته ای درآیمت ازدر بدین امید
مارا بسان چشم همه خانه درشده
مرسیف راکه دیده زغیر تو باد کور
دل کار چشم کرده بصیرت بصرشده
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بیان عشق و شوق عاشق به معشوق میپردازد. شاعر از مجلس پرشکوه و زیبایی که در کنار معشوق برپا شده صحبت میکند و توضیح میدهد که چطور عشق در دل او موج میزند و او را از خود بیخبر کرده است. عاشق در راه معشوق قدم میزند و باوجود موانع، همواره پیش میرود. اعضای بدن او نیز به طاعت و خدمت به معشوق مشغولاند و همگی به سوی او نظر دارند. شاعر اشاره میکند که در کنار معشوق، روحها و جانها جمع شدهاند و عاشقان چون شمعی در حضور او میسوزند و به عشق یعنی جان و وجود معشوق متوجهاند. در نهایت، شاعر از شوق و امید به دیدار معشوق صحبت میکند و بیان میکند که اگر کسی به دور از او باشد، دلش کور است و تنها با دیدن اوست که حقیقت عشق روشن میشود.