شمارهٔ ۴۹۸ سیف فرغانی
سیف فرغانی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
ای چو جان صورت خود را ز نظر پوشیده
عشق تو دردل و جان کرده اثر پوشیده
همه لطفی و از آن می نکنندت ادراک
همه جانی تواز آنی زنظر پوشیده
از تو وقدر تو گر خلق جهان بی خبرند
نیست درجمله جهان ازتو خبر پوشیده
تاچه معنیست درین صورت پنهان کرده
تا چه درست در این حقه سرپوشیده
عالم حسن تو مانند بهشتست که هست
اندر آن خطه بارواح صور پوشیده
آفتابی که برهنه رو میدان شماست
خلعت نور ز رخسار تو در پوشیده
گوهر مهر تودر طینت این مشتی خاک
همچنانست که در آب حجر پوشیده
آتش هجر تو اندردل هر قطره آب
راست چون در رگ کانست گهر پوشیده
عشق تو در دل مور عسلی نوش نهان
همچو در شمع و قصب شهدو شکر پوشیده
با چنین نقش که دارد زتو دیوار وجود
نشوی از پس هر پرده چو در پوشیده
خاصه اکنون که بنام تو روان شد چون سیم
سخن بنده که مسیست بزر پوشیده
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به توصیف عشق و جاذبههای آن میپردازد. شاعر به وجود و اثر عشق در دل و جان انسان اشاره میکند و بیان میکند که عشق، وجود حقیقی و زیباییهای پنهان را در خود دارد. او به این نکته اشاره میکند که حتی اگر دیگران از حقیقت عشق بیخبر باشند، عشق همچنان در دل آنان نهفته است. شاعر با استفاده از تصاویر زیبا به تشبیه عشق به بهشتی میپردازد که در آن زیباییها و حقیقتها پنهان شدهاند. در نهایت، او به این نتیجه میرسد که عشق و زیبایی همچون گوهر و نوری در وجود انسانها نهفتهاند، که باید آنها را کشف کرد.