شمارهٔ ۵۷ سیف فرغانی
سیف فرغانی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)
دلبر ما کهربا بر دست بست
هیچ می دانی چرا بر دست بست
دل بنرخ که ستاند بعد ازین
دل ربا چون کهربا بر دست بست
بندم اندر ششدر غم سخت کرد
مهره یی کآن جان فزا بر دست بست
آن نه مهره دانه دام دلست
کان صنم از بهر ما بر دست بست
مرغ دل را همچو باز نو گرفت
ریسمان آورد و پا بر دست بست
قصه دریا و در شد پایمال
چون گهر کان صفا بر دست بست
حسن روی آرای بر پشت زمین
اینچنین زیور کرا بر دست بست
گوییا هرگز چنین پیرایه یی
شاخ را از گل صبا بر دست بست
هست این مهره بر آن ساعد چنانک
آب جردی از هوا بر دست بست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به زیبایی و جذابیت محبوبش اشاره میکند که همچون کهربا بر دستانش خودنمایی میکند. او به این موضوع میاندیشد که چرا محبوبش چنین زینتی را به دست بسته است و این بند به نوعی نمادی از عشق و وابستگی است. شاعر به توصیف حال و روز دل میپردازد و انزوا و غم خود را بیان میکند. همچنین به زیباییهای طبیعی و بکارگیری عناصر مختلفی از قبیل دریا، گل و پرندگان اشاره میکند تا تصویری از عشق و زیبایی خویش بوجود آورد. در نهایت، او به رابطه عمیق بین خود و محبوبش و زیبایی ای که در این پیوند وجود دارد، میپردازد.