شمارهٔ ۱۱۴ شاهدی
ابراهیم شاهدی دده / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)
خوشا شب تا سحر با او نشسته
فروزان شمع و رو در رو نشسته
صلاح و عقل را یک سو نهاده
ز غیر عشق او یک سو نشسته
نظر بر قامت چون سرو نازش
به حیرت بر کنار جو نشسته
ز سوز هجر او هر لحظه داغیست
مرا اندر بن هر مو نشسته
نخوانم سوی جنت دیگر ای شیخ
چو بینی بر سر آن کو نشسته
به جان شاهدی چشمت چه ها کرد
به زیر طاق آن ابرو نشسته
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر از زیبایی و جذابیت معشوق خود صحبت میکند و لحظات زیبای شب را که در کنار او میگذراند، توصیف میکند. او در این شب شمعی روشن دارد و به عشق ورزی میپردازد. شاعر از زیباییهای معشوق، مانند قامت او که به سرو میماند، حیرتزده است و از درد جدایی او رنج میبرد. او هیچ تمایلی به بهشت دیگر ندارد و تنها به دیدن معشوقش فکر میکند، زیرا چشمان معشوقش بر او تأثیر عمیقی گذاشته است.