غزلیات — دیوان فارسی شاهدی
ابراهیم شاهدی دده / دیوان فارسی
فهرست شعرها
- شمارهٔ ۶ — به عاشقان خود بنما جمال عالم آرا را
- شمارهٔ ۷ — لعل لب تو شفاست ما را
- غزل آغازین - شمارهٔ ۱ — شد خاک راه این سر سودا نوشت ما
- شمارهٔ ۸ — کردی ز غم آباد چو کاشانۀ ما را
- شمارهٔ ۳ — پر کن بدور لعل نگارم پیاله را
- شمارهٔ ۴ — اگر نه زلف تو میبرد در پناه مرا
- شمارهٔ ۵ — جز ناله نیست مونس جان دل ربوده را
- شمارهٔ ۲ — ز روی لطف بکن بوسهای حوالۀ ما
- شمارهٔ ۱۶ — مرا دلیست که در وی بجز محبت نیست
- شمارهٔ ۱۰ — هر لحظه سیل دیده به خون میکشد مرا
- شمارهٔ ۹ — باز نما به مطربان نغمۀ جان گداز را
- شمارهٔ ۱۱ — کجا شد هودج لیلی که مجنون است از او دلها
- شمارهٔ ۱۲ — ای خاک درت سجدهگه جمله جبینها
- شمارهٔ ۱۵ — خطت را بدایت به غایت خوش است
- شمارهٔ ۱۳ — ای طاق دو ابروی تو محراب جبینها
- شمارهٔ ۱۴ — مده هر دم سر آن زلف را تاب
- شمارهٔ ۲۱ — چو عقد سنبل تو عقده بر جبین انداخت
- شمارهٔ ۲۲ — کسی که عشق تو ورزید با فراغ نرفت
- شمارهٔ ۲۰ — خوشا دلی که به مهر وی و نشانه اوست
- شمارهٔ ۱۷ — وصف کمال حسن تو ورد دوام ماست
- شمارهٔ ۲۴ — قدم به پرسش من رنجه کن به رسم عیادت
- شمارهٔ ۱۸ — عشقت چو به قصد عقل و جان رفت
- شمارهٔ ۲۳ — بسم نبود که زلفت بقصد دین برخاست
- شمارهٔ ۱۹ — کدام سینه که مجروح و دل فگار تو نیست
- شمارهٔ ۲۸ — دلم را جز غمت سودی نماندست
- شمارهٔ ۲۶ — قدت سرو گفتیم و رویی نداشت
- شمارهٔ ۲۵ — با لعل جان فزای تو آب زلال چیست
- شمارهٔ ۲۹ — دل بسی گردید چون زلف تو دلداری نیافت
- شمارهٔ ۳۲ — چو بر دل لشکر دل از کمین ریخت
- شمارهٔ ۳۱ — از عنبرت غبار چو بر یاسمین نشست
- شمارهٔ ۲۷ — امروز ز نو دلبر ما خوی دگر داشت
- شمارهٔ ۳۰ — تا به تیغ ستم اندر دل من چاک انداخت
- شمارهٔ ۳۶ — آنکو دل خود به خار ننهاد
- شمارهٔ ۳۵ — هر سر که بوی سنبل تو در دماغ داشت
- شمارهٔ ۳۷ — جان ز تن رفت و دل اندر عقد گیسویت بماند
- شمارهٔ ۳۸ — زلف و رخ تو چون شب مهتاب نماید
- شمارهٔ ۳۹ — خوب رویان چو صید عام کنند
- شمارهٔ ۳۳ — دلبرا در کشتن ما خود بگویی سود چیست
- شمارهٔ ۳۴ — خوش بود که تیرش به دل ما گذری داشت
- شمارهٔ ۴۰ — دانی که جان به فکر لبت در چه حال بود
- شمارهٔ ۴۴ — دیده از دیدن تو بس نکند
- شمارهٔ ۴۶ — چو جان خیال لبش در درون بگرداند
- شمارهٔ ۴۵ — با آنکه درین سینه ز زخم تو بسی بود
- شمارهٔ ۴۳ — دل بی غم تو چرا نشیند
- شمارهٔ ۴۸ — هرچه آن سرو ناز میگوید
- شمارهٔ ۴۲ — ز زلف تو جان چون شود فارغ آیند
- شمارهٔ ۴۷ — هر لحظه بر دلم ز تو گر صد بلا رسد
- شمارهٔ ۴۱ — از کمان خانه چو خوبان سحری بگشایند
- شمارهٔ ۴۹ — تیرت ار پیکان خونین از جگر بیرون برد
- شمارهٔ ۵۰ — مژهاش صف زد و با خنجر و بس تیز آمد
- شمارهٔ ۵۳ — تا دل نظری به حال خود کرد
- شمارهٔ ۵۱ — جز تحفه جان عاشق درویش ندارد
- شمارهٔ ۵۵ — چو دلبران به دل ما سه چیز میجویند
- شمارهٔ ۵۴ — بهر خدنگ کز آن یار برگزیده رسد
- شمارهٔ ۵۲ — در مجالس گر سخن زان لعل میگون میرود
- شمارهٔ ۵۶ — چون دلبران ز زلف سیه تاب میدهند
- شمارهٔ ۵۷ — رخش آتشم در درون میبرد
- شمارهٔ ۶۴ — ز بهر تیر تو میلِ (میلم) بهر مغاک برد
- شمارهٔ ۶۰ — دلم پیکان او را در جگر دید
- شمارهٔ ۵۸ — یک ذره بدان دهن که گوید
- شمارهٔ ۶۳ — بر گلت از عرق گلاب افتاد
- شمارهٔ ۶۱ — ترسم آن سرور خوبان ستمش یاد آید
- شمارهٔ ۶۲ — عمر بگذشت بدو سال اگر باز آید
- شمارهٔ ۵۹ — کاری ندارم در جهان جز گریه در کردار خود
- شمارهٔ ۶۶ — با آنکه دل به درد تو بس دردمند بود
- شمارهٔ ۶۹ — درد تو جان من به جز این تن نمیکشد
- شمارهٔ ۷۱ — هزار شکر که جنت دوام خواهد بود
- شمارهٔ ۶۵ — با سلسلۀ زلفی دل میل بسی دارد
- شمارهٔ ۷۲ — ترک من دیگر به غوغا میرود
- شمارهٔ ۶۷ — بجز کوی تو دل منزل نگیرد
- شمارهٔ ۶۸ — یار بر من دود دلها میکشد
- شمارهٔ ۷۰ — امشب دلم به فکر دهان تو تنگ بود
- شمارهٔ ۷۹ — جانا ز دل خدنگ جفا را تو باز دار
- شمارهٔ ۷۴ — گرچه دل ز آتش هجران تو داغی دارد
- شمارهٔ ۷۳ — دل دید قدت ز قامت افتاد
- شمارهٔ ۷۵ — مرا گر در نظر گلزار باشد
- شمارهٔ ۷۸ — دل را چو نیست جز غم تو همدمی دگر
- شمارهٔ ۸۰ — لعلت از کوثر به معنی پاک تر
- شمارهٔ ۷۷ — میکشد روی دلم هر دم به مهروی دگر
- شمارهٔ ۷۶ — زلف مشکین را چو خوبان بر رخ زیبا نهند
- شمارهٔ ۸۲ - در حاشیه این غزل این دو بیت را که از مولانا دانسته، آورده است: هر که را سینه پر صفا نبود - خرقه پوشیدنش روا نبود، هر که در خرقه ناتمام بود - خرقه بر قد او حرام بود — مرا درد تو در جان حزین بس
- شمارهٔ ۸۳ — ای دل ز خودی خود جدا باش
- شمارهٔ ۸۵ — خواهم امروز عتابی بکنم با دل خویش
- شمارهٔ ۸۴ — بنما طلعت موجه خویش
- شمارهٔ ۸۸ — با نی شکر بگو که ننازد به قند خویش
- شمارهٔ ۸۷ — مرا خوش است به درد خود و جراحت خویش
- شمارهٔ ۸۱ — تا خیال قامتت بگذاشت ما را در ضمیر
- شمارهٔ ۸۶ — مرغ دل راست عزم مسکن خویش
- شمارهٔ ۹۱ — بی تو به گلشنم نکشد دل به باغ هم
- شمارهٔ ۹۴ — بر خاک رهت ما سر تسلیم نهادیم
- شمارهٔ ۸۹ — به فکر سر دهانت چو غنچهام دل تنگ
- شمارهٔ ۹۵ — چو روز فرقت آن مه وداع دل کردم
- شمارهٔ ۹۲ — بی گل روی تو نبود میل سوی گلشنم
- شمارهٔ ۹۶ — آن جان من و روان مردم
- شمارهٔ ۹۳ — خونم از مستی طریق عقل را گم میکنم
- شمارهٔ ۹۰ — دل ز کار و بار عالم سر به سر برکندهام
- شمارهٔ ۱۰۳ — مرا گر هجر دل بر آتش است و دیده دریا هم
- شمارهٔ ۱۰۴ — تا دل به قید زلف دلآرام بستهایم
- شمارهٔ ۹۷ — چو چشم تو من فتنه جویی ندارم
- شمارهٔ ۹۸ — چون در صفت آن لب شکر شکن آیم
- شمارهٔ ۱۰۰ — چرا ز درد غم یار خود بغم باشیم
- شمارهٔ ۱۰۲ — به عشق آن میان شد مدتی با من سمر بندم
- شمارهٔ ۹۹ — از آن ساعت که روی آن بت پیمان شکن دیدم
- شمارهٔ ۱۰۱ — خواهم که با تو قصه خود در میان نهم
- شمارهٔ ۱۰۹ — عمر در صبر شد و وعدۀ دیدار همان
- شمارهٔ ۱۱۰ — ای جان فدای جمله به شمشیر جنگ تو
- شمارهٔ ۱۱۱ — تا کی کنیم آتش دل را نهان از او
- شمارهٔ ۱۰۵ — به پیش عارض او عرض آفتاب مکن
- شمارهٔ ۱۱۲ — دل و جگر به غم تو کباب شد هر دو
- شمارهٔ ۱۰۶ — گویا بگذشتی ز چمن با رخ گلگون
- شمارهٔ ۱۰۷ — آمد نگار بر در دل دیده باز کن
- شمارهٔ ۱۰۸ — ما را درون پرآتش و غافل نگار از آن
- شمارهٔ ۱۲۰ — بگو به یار که کاشانهٔ که میپرسی
- شمارهٔ ۱۱۶ — اگر از دهان تو زد لاف پسته
- شمارهٔ ۱۱۳ — جانا به لطف خویش به ما یک سخن بگو
- شمارهٔ ۱۱۵ — ماییم ز عشق مست رفته
- شمارهٔ ۱۱۴ — خوشا شب تا سحر با او نشسته
- شمارهٔ ۱۱۷ — ای نسیم از دوست اعلامی بده
- شمارهٔ ۱۱۹ — تا مردمک دیده من حسن تو دیده
- شمارهٔ ۱۱۸ — خطت طعنه بر مشک و عنبرزده
- شمارهٔ ۱۲۲ — دلا گر عشق مهروئی نداری
- شمارهٔ ۱۲۱ — دو زلف سرکش دلبند داری