شمارهٔ ۱۱۵ شاهدی
ابراهیم شاهدی دده / غزلیات / وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)
ماییم ز عشق مست رفته
فارغ ز هر آنچه هست رفته
بر درگه شاه ملک خوبی
با ذلت و با شکست رفته
از جمله علایق و عوایق
یکبار بشسته دست رفته
با قامت تو صنوبر و سرو
هر یک زده لاف و پست رفته
در زلف تو بسته شاهدی دل
بنگر چه بگیر و بست رفته
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر از عشق و شیدایی سخن میگوید و بیان میکند که برای رسیدن به معشوق، بیخیال همه چیز شده و با ذلت و شکست به درگاه او آمده است. او از عشقش و دلبستگیاش میگوید و به زیبایی معشوقش اشاره میکند که دیگران هم به او افتخار میکنند، اما در نهایت خود را تسلیم عشق کرده است. در نهایت، او به پیچیدگیهای عشق و دلبستگی اشاره میکند و از گرفتاریهای دل در زلف معشوق میگوید.