شمارهٔ ۱۲۱ شاهدی
ابراهیم شاهدی دده / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)
دو زلف سرکش دلبند داری
که در هر یک بسی دل بند داری
شدم دیوانه در سودای زلفت
در ین قیدم بگو تا چند داری
چه شد گر زان لب لعل شکر بار
به دشنامی مرا خرسند داری
ز بهر چشم بد بر آتش رخ
ز انواع گهر هر چند داری
ز نصح شاهدی بگذر تو ای شیخ
به خود پندی بده گر پند داری
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این غزل، شاعر به معشوقی اشاره میکند که دو زلف زیبای او سبب دیوانگیاش شده است. او از معشوق میخواهد تا مشخص کند چه زمانی در این قید و بند عشق خواهد ماند. همچنین به تلخی و دشواریهای عشق و تأثیر آن بر روح و دلش میپردازد و به معشوق یادآوری میکند که باید خود را در آتش عشقش زینت دهد. در پایان، شاعر به نیکوکاران توصیه میکند که به خود نصیحت کنند و از نصیحت دیگران پرهیز کنند.