شمارهٔ ۱۲۲ شاهدی
ابراهیم شاهدی دده / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)
دلا گر عشق مهروئی نداری
برو کز معرفت بوئی نداری
بیا ای سرو و بر چشمم بکن جا
کزین بهتر لب جویی نداری
برو ای ماه با رویش مزن لاف
که خال و چشم و ابرویی نداری
برو ای شاهدی و گوشه ای گیر
که چون او چشم جادویی نداری
مکش جانا به تندی شاهدی را
که چون او یار خوش خویی نداری
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به محبوبی اشاره میکند که از عشق و زیباییاش بیبهره است. او از محبوب میخواهد اگر عشق و زیبایی ندارد، برود و در جای دیگری بماند. شاعر به محبوب میگوید که برای او کسی بهتر از خودش وجود ندارد و نمیتواند مانند او زیبایی و جذابیت داشته باشد. همچنین از او میخواهد که دیگر به خود نبالد، زیرا مانند او هیچ کس با چنین ویژگیهایی وجود ندارد. در نهایت، از محبوب میخواهد که با جذابیتش دلی را نرنجاند، چون یاری به خوبی او پیدا نخواهد کرد.