شمارهٔ ۶ شاهدی
ابراهیم شاهدی دده / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
به عاشقان خود بنما جمال عالم آرا را
که دل پر خون شد از شوق تو مشتاقان شیدا را
توهم ای عقل نامحرم برون شو از سرای دل
که از بهر خیال دوست خالی می کنم جا را
بیا جانا اگر خواهی تماشای لب آبی
نشین بر گوشۀ چشم و ببین این موج دریا را
فضای دلگشا دادند از فیض رخت لیکن
نشین بر دیده گه گاه و ببین سرچشمه ما را
سگ کویش به تنگ آمد ز آه و نالهات هرشب
برو ای شاهدی یک شب ببر زین کوچه غوغا را
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به عشق و زیبایی معشوق میپردازد و از معشوق میخواهد که خود را به عاشقان نشان دهد و آنان را تحمل درد و شوقی که دارند، تسکین بخشد. شاعر به عقل میگوید که از دل دور شود، زیرا دل جایگاه عشق است. او از معشوق دعوت میکند که در کنار او نشسته و زیباییها را تماشا کند. شاعر همچنین به طرفدارانی که از فراق معشوق ناله میکنند اشاره میکند و خواستار حضور معشوق در زندگیاش میشود تا به این اوضاع خاتمه دهد.