شمارهٔ ۷ شاهدی
ابراهیم شاهدی دده / غزلیات / وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)
لعل لب تو شفاست ما را
درد تو همه دواست ما را
تا گشت جدا دلم ز تیغت
هر لحظه غم جداست ما را
دل آینۀ جمال یارست
زین آینه پر صفاست ما را
گفتی بکشم تو را بجایی
این سعد بگو کجاست ما را
گر هست تو را هوای قتلم
بالله که همین هواست ما را
گر خال و خط تو مشک خوانیم
با خط تّو بس خطاست ما را
ای شاهدی از غمش چه نالی
جورش همگی سزاست ما را
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به عشق و دلدادگی اشاره دارد. شاعر از زیبایی و جذابیت معشوق سخن میگوید و بیان میکند که درد فراق و جدایی از او چقدر برایش سخت است. همچنین، دل را آینهای از جمال یار میداند و از غم و رنجی که از دوری او احساس میکند، مینالد. او به این نکته اشاره میکند که اگر معشوقش به قتل او فکر کند، این دوستی و عشق همچنان در دل او وجود دارد. در نهایت، شاعر بیان میکند که از غم ناشی از این وضعیت هیچ راه فراری برایش نیست و به نوعی به تقدیر خود رضایت میدهد.