شمارهٔ ۷۷ شاهدی
ابراهیم شاهدی دده / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
میکشد روی دلم هر دم به مهروی دگر
چون کنم با یک دلی هر گوشه دلجوی دگر
عهد کردم با خدای خود که جز ابروی دوست
سجده گاه خود نسازم طاق ابروی دگر
شد مشام جان معطر از شمیم روی دوست
ای صبا بهر خدا از طرهاش بوی دگر
یک سر مو از دهانش چونکه معلومم نشد
با میانش هم خیالی بستم از موی دگر
میبرد دلهای مردم را به سحر آن چشم مست
چون لبت او در همه آفاق دلجوی دگر
شاهدی را منزل جانش بود کوی نگار
دل فرود آید ورا یک لحظه در کوی دگر
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره عشق و دلبستگی عمیق به محبوب است. شاعر از درد و حسرتی که به خاطر زیباییهای دیگران احساس میکند، سخن میگوید. او عهد کرده که فقط به محبوب خود سجده کند و هیچ زیبایی دیگری را نمیپرستد. همچنین شاعر به توصیف جذابیت و بوی دلانگیز محبوبش میپردازد و میگوید که هیچ زیبایی دیگری نمیتواند جایگزین او شود. در نهایت، عشق او به محبوبش به قدری عمیق است که حتی فکر کردن به دیگران برایش سخت است.