شمارهٔ ۷۶ شاهدی
ابراهیم شاهدی دده / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
زلف مشکین را چو خوبان بر رخ زیبا نهند
نعل بر آتش ز بهر بردن دلها نهند
هر خدنگی کافکنند از تیر مژگان بر جگر
مرهمی دیگر ز درد و داغ بر بالا نهند
وصف حسن دوست پیش جاهلان کج نظر
وسمه ای باشد که بر ابروی نابینا نهند
عاشقان را جا نشان یابند از پای سگش
بگذرند از عقل و هوش و سر به جای پا نهند
گر بچین آرد شمیم چین زلفش را نسیم
آهوان چین ز خجلت روی در صحرا نهند
شاهدی را خوب رویان میکشند از سوز هجر
بعد از آنش منتی هم بر دل شیدا نهند
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره زیبایی و جذابیت معشوق و تأثیرات آن بر عاشقانهها و احساسات است. شاعر به توصیف زلفهای مشکی و زیباییهای ظاهری محبوب میپردازد و از محبت و عشقی که بر دل عاشقان مینشیند، سخن میگوید. اشاره میشود که تیرهای مژگان محبوب مانند درد و داغی است که عشق به دل میزند. همچنین، شاعر به توهم و نابینایی جاهلان در درک زیباییها اشاره میکند و از عشق بیحد و مرز عاشقان در پی محبوب سخن میگوید. در نهایت، زیبایی محبوب نهتنها به دل عاشق صدمه میزند، بلکه نوعی بار مسئولیتی و منت را هم بر دوش او میگذارد.