نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۶۴ امیر شاهی

امیر شاهی سبزواری / غزلیات / وزن: مستفعلن مستفعلن مستفعلن مستفعلن (رجز مثمن سالم)

ای شمع رخسار ترا، تابی به هر کاشانه‌ای

وی زآفتاب روی تو، گنجی به هر ویرانه‌ای

گر عاشقی در کوی تو باید، من تنها بسم

نشنودی آخر جان من، کز خانه‌ای دیوانه‌ای

خواهم متاع جان به کف، گرد سرت گردم شبی

ای طایر قدس آمده شمع ترا پروانه‌ای

تا دید آن خال سیه پهلوی زلفش مرغ دل

افتاد در دام بلا بیچاره بهر دانه‌ای

در گوش تو آه و فغان، بادی است از هر سو وزان

با چشم خواب‌آلود تو، افسون من افسانه‌ای

شاهی که می‌سوزد دلش، بیچاره آهی می‌کشد

دودی به روزن بر شود، هرجا که سوزد خانه‌ای

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره عشق و زیبایی است. شاعر از شمع و آفتاب به عنوان نمادهایی از عشق و زیبایی یاد می‌کند و expresses احساسات عمیق خود را نسبت به معشوق. در عین حال، او از درد و رنجی که در این عشق تجربه می‌کند نیز سخن می‌گوید. او به دنبال ارتباطی عمیق با محبوب خود است و می‌گوید که حتی اگر در کوی معشوق تنها باشد، هنوز هم حاضر است به دنبالش برود. در کل، شعر احساسی و پر از تصویرسازی‌های زیبا درباره عشق و اشتیاق است.