نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۶۵ - استقبال از سعدی امیر شاهی

امیر شاهی سبزواری / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)

زهی روی تو روشن آفتابی

خطت بر لاله از سنبل نقابی

میانت را که می‌دیدیم و آن چشم

تو پنداری خیالی بود و خوابی

شراب عاشقی تا نوش کردم

به آسایش نخوردم دیگر آبی

غم زلف و رخت را شرح دادن

شبی باید دراز و ماهتابی

شبی در کلبه تاریک شاهی

قدم نه همچو گنجی در خرابی

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به زیبایی و روشنی چهره محبوبش اشاره می‌کند و از جذابیت‌های او سخن می‌گوید. او احساس می‌کند که دیدن محبوبش مانند یک خواب و خیال است. وقتی که از شراب عشق می‌نوشد، دیگر آسایش ندارد و غم و اندوه زلف و زیبایی محبوبش را توصیف می‌کند. شاعر به شبی عاشقانه و آرام اشاره می‌کند که در آن می‌تواند غم‌هایش را به یاد بیاورد. در نهایت، او به جای تاریک و غم‌انگیز پادشاهی خود در احساساتش اشاره می‌کند.