نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۸۵ امیر شاهی

امیر شاهی سبزواری / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

چه شوخیست که در چشم پر فتن داری؟

چه شیوه است که در زلف پر شکن داری

تو ای رقیب، چه میخواهی از من بیدل

که در میانه همین قصد جان من داری

حدیث خسرو وشیرین به دور تو گم شد

که عاشقان بلاکش چو کوهکن داری

تو خون گرفته چه آئی بکوی او هر دم؟

مگر چو من هوس خون خویشتن داری؟

ببرد شیوه چشمت . . . دل شاهی

هنوز تا تو در این شیوه‌ها چه فن داری

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این اشعار به زیبایی و فتنۀ چشم و موی محبوب اشاره می‌کند و از رقیب خود می‌پرسد که به چه هدفی به او نزدیک می‌شود. او از گم شدن داستان عشق خسرو و شیرین در مقابل زیبایی رقیب سخن می‌گوید و به این نکته اشاره دارد که رقیب به گونه‌ای عاشقان را به دردسر می‌اندازد. شاعر افسوس می‌خورد که رقیب خونش را می‌گیرد و هر لحظه به سراغ محبوب می‌آید. او در نهایت به قدرت و فنی که محبوب در شیوه‌های خود دارد، اشاره می‌کند.