شمارهٔ ۱۸۱ - در باب بار ندادن بایسنقر به وی در مجلسی امیر شاهی
امیر شاهی سبزواری / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
ای که در بزم طرب جام دمادم میزنی
خون دل ناخورده چند از عاشقی دم میزنی؟
ضایع آن نازی که با اهل تنعم میکنی
حیف از آن تیری که بر دلهای بیغم میزنی
باز کن از خواب ناز آن نرگس رعنا که عمر
میرود چون دور گل، تا چشم بر هم میزنی
میگشایی طره و دلها به غارت میبری
مینمایی چهره و آتش به عالم میزنی
میکنی محروم از این در شاهی درمانده را
دست رد بر سینه یاران محرم میزنی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به توصیف حال و هوای عاشقانه و غمانگیز پرداخته است. گویا سخنگو از محبوب میخواهد که از خواب بیدار شود و زیباییهای خود را نشان دهد، زیرا زمان زندگی گذراست. او از درد و رنج عاشقانی صحبت میکند که با وجود عشق، مورد بیمهری قرار گرفتهاند. نگران آثار غمانگیز محبت است و به روشنی تفاوت میان عشق و تنعم را نشان میدهد. در کل، شعر ابراز احساسات عمیق و درد عاشقی را به تصویر میکشد.