شمارهٔ ۱۹ امیر شاهی
امیر شاهی سبزواری / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
خطت که سبزه بر اطراف یاسمین انداخت
چه خون که در جگر نافههای چین انداخت
دلم که داشت تمنای خاکبوس درت
به عاقبت سخن خویش بر زمین انداخت
به احتیاط قدم نِهْ دلا، که طُرّهٔ یار
کمند حادثه در راه عقل و دین انداخت
در آفتاب ستم گر بسوختم، چه کنم
چو بخت، سایه بر احوال من چنین انداخت
به عشق تیر بلا را نشانه شد شاهی
ز بس که سنگ ملامت بر آن و این انداخت
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به توصیف احوالات عاشقانه و دردهای ناشی از عشق میپردازد. شاعر از زیبایی و تاثیر خط یار سخن میگوید که چطور بر دل او اثر گذاشته و موجب رنج و مصیبت او شده است. شاعر همچنین به احتیاط در عشق اشاره میکند و هشدار میدهد که نمیتوان به راحتی در این مسیر قدم گذاشت؛ زیرا هر لحظه ممکن است دچار حوادث ناگوار شود. در نهایت، او از دشواریهای عاشقانه و سنگینی انتقادات و ملامتها صحبت میکند که بر دوش او وجود دارد.