شمارهٔ ۲۲ امیر شاهی
امیر شاهی سبزواری / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
چو سبزه ترت از برگ یاسمین برخاست
هزار فتنه بقصد دل از کمین برخاست
دلم خیال دهانت چو در ضمیر آورد
خروش بیخودی از عقل خرده بین برخاست
چو غنچه روی نمود از نقاب زنگاری
ز بلبلان چمن ناله حزین برخاست
بدور چشم تو بیمار شد چنان نرگس
که تکیه زد بعصا و آنگه از زمین برخاست
چو مطرب از سخن شاهی این غزل برخواند
ز ساکنان فلک بانگ آفرین برخاست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر به زیبایی و جذابیت یک جوانی که به مانند سبزه و یاسمن است اشاره میکند. او ابراز احساسات عمیق خود را نسبت به معشوقش بیان میکند و از تأثیر عمیق نگاه و لبخند او بر دل و عقلش سخن میگوید. همچنین به زیبا بودن معشوق و ناله بلبلان به خاطر زیبایی او اشاره میکند. در نهایت، اشاره میکند که وقتی این اشعار توسط مطرب خوانده میشود، حتی ساکنان آسمان نیز به تحسین و ستایش برمیخیزند. شعر بیانگر احساسات عاشقانه و زیباییهای طبیعی است.