شمارهٔ ۳۲ امیر شاهی
امیر شاهی سبزواری / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
گر نمیسوزد دلم، این آه دردآلود چیست؟
آتشی گر نیست در کاشانه، چندین دود چیست؟
عاقبت چون روی در نابود دارد بود ما
این همه اندیشه بود و غم نابود چیست؟
ناوک آن غمزه هر کس راست، ما را هم رسد
چون مقدر گشت روزی، فکر دیر و زود چیست؟
درد دل را نیست بهبودی ز تشخیص علاج
ای طبیب، آخر بگو درد مرا بهبود چیست
گر نه از بهر ریا پوشیدهای این خرقه را
زاهد خودبین بگو، این قلب زراندود چیست
یک شب ای آرام جان زان زلف سرکش بازپرس
کز پریشانی دلها آخرت مقصود چیست؟
محنت شاهی و تعظیم رقیبان تا به کی؟
بندگانیم، این یکی مقبول و آن مردود چیست؟
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به تأملات عمیق در مورد درد و رنج انسانی میپردازد. شاعر در ابتدا به احساس سوزش در دل و وجود دود بدون آتش اشاره میکند و از این میپرسد که درد و غم چه معنایی دارند اگر که آتش واقعی وجود ندارد. او همچنین به سرنوشت و تقدیر اشاره دارد و میپرسد که اندیشیدن به مسائل مختلف چه فایدهای دارد. شاعر از طبیب میخواهد بگوید چه راهی برای درمان درد دلش وجود دارد. او به زاهدی انتقاد میکند که به ظاهر خود میبالد و سوال میکند که ارزش قلبی پر از طلا چیست. در نهایت، شاعر به زندگی پر از محنت و رقابت اشاره کرده و میپرسد که بندگی تا کجا ادامه خواهد داشت و چه معیاری برای قبول یا رد دیگران وجود دارد. در کل شعر به عمق احساسات انسانی و چالشهای زندگی میپردازد.